پارسي را پاس داريم .

پس از حمله عربها به ايران، چون در زبان آنها چهار حرف گ چ پ ژ وجود نداشت هر واژه يا نامی که در زبان پارسی با اين چهار حرف بود را  دگرگون کردند و به جای "گ" از "ج" , بجای "چ" از "ج" , بجای "پ" از "ب" و بجای "ژ" از "ز" استفاده کردند و هشت حرف نيز از زبان عربی به درون زبان پارسی آمد (ث ح ص ض ط ظ ع ق ) پس هر واژه ای با اين هشت حرف ديديد دنبال معادل پارسی آن بگرديد.

 

به جاي اول بگو نخست

به جاي اولين بگو نخستين

به جاي ابتدا بگو نخست

به جاي شروع بگو آغاز

به جاي لباس بگو پوشاك- جامه

به جاي فتح يا ظفر بگو پيروزي

به جاي رئيس يا مسئول بگو سرپرست

به جاي مراجعت بگو بازگشت

به جاي شجاع بگو دلير- شيردل

به جاي طعم بگو مزه

به جاي عاقبت بگو سرانجام

به جاي خطيب بگو سخنران

به جاي صلح بگو سازش- آشتي

به جاي ظاهر بگو نما

به جاي مشاهده بگو نگريستن- تماشا

به جاي داخل بگو تو يا درون

به جاي منهدم بگو نابود

به جاي انهدام بگو نابودي

به جاي اطلاع بگو آگاهي

به جاي حاضر بگو آماده

به جاي ساحل بگو كناره يا كنار

به جاي غريب بگو ناآشنا

به جاي غريبي بگو ناآشنايي

به جاي غسل بگو شست و شو

به جاي عهد بگو پيمان

به جاي تذكر بگو يادآوري- گوشزد

به جاي قريب بگو نزديك

به جاي بين بگو ميان

به جاي صلوه بگو نماز

به جاي قرار بگو پيمان

به جاي قدرتمند بگو نيرومند

به جاي رسول بگو فرستاده

به‌ جاي جواب بگو پاسخ

به جاي سارق بگو دزد

به جاي قابل قبول بگو پذيرفتني

به جاي عرض بگو پهنا

به جاي طول بگو درازا

به جاي طويل بگو دراز

به جاي ارتفاع بگو بلندي

به جاي عريض بگو پهن

به جاي عميق بگو گود

به جاي مريض بگو بيمار

به جاي مريضي بگو بيماري

به جاي مريض‌خانه بگو بيمارستان

به جاي مجروح بگو زخمي

به جاي جرح بگو زخم

به جاي صدمه بگو آسيب

به جاي صدمه ديده بگو آسيب ديده

به جاي مصدوم بگو آسيب ديده

به جاي اولاد بگو فرزندان

به جاي مرحومه بگو شادروان

به جاي استعمال بگو كاربرد

به جاي دليل بگو انگيزه

به جاي دلايل بگو انگيزه‌ها

به جاي مشابه بگو همانند

به جاي درك كردن بگو پي بردن

به جاي مثال بگو نمونه

به جاي براي مثال بگو براي نمونه

به جاي اخطار بگو هشدار

به جاي ايمان بگو باور- باورداشت

به جاي بلافاصله بگو بي‌درنگ

به جاي زياد بگو بسيار

به جاي خراب بگو ويران

به جاي خرابه بگو ويرانه

به جاي جسد بگو پيكر

به جاي حدس بگو گمان

به جاي حدس مي‌زنم بگو گمان مي‌كنم

به جاي مقاومت بگو پايداري

به جاي علامت بگو نشانه

به جاي علائم بگو نشانه‌ها

به جاي علائم راهنمايي و رانندگي بگو نشانه‌هاي راهنمايي و رانندگي

به جاي حمل و نقل بگو ترابري

به جاي فقر بگو تهيدستي- نداري

به جاي فقير بگو تهيدست

به جاي مقايسه مي‌كنم بگو مي‌سنجم

به جاي خلاصه بگو چكيده

به جاي مذهب- دين بگو كيش- آيين

به جاي الان بگو اكنون

به جاي حالا بگو اكنون

به جاي بدون شك بگو بي‌گمان

به جاي بي‌شك بگو بي‌گمان

به جاي دفاع بگو پدافند

به جاي معادل بگو برابر

به جاي تمامي بگو همگي

به جاي عصاني بگو خشمگين

به جاي شهادت بگو گواهي

به جاي شهادت داد كه ... بگو گواهي داد كه ...

به جاي اذيت بگو آزار

به جاي بي‌فايده بگو بيهوده

به جاي فايده بگو سود- هوده

به جاي تخمين بگو برآورد

به جاي محترم بگو ارجمند

به جاي احترام بگو ارج

به جاي ممكن بگو شدني

به جاي واحد بگو يكتا

به جاي خداي واحد بگو خداي يكتا

به جاي حد بگو مرز- كران

به جاي احتياط بگو پروا

به جاي موسسه بگو بنياد- نهاد- سازمان

به جاي مهاجرت بگو كوچ

به جاي اقتباس از ... بگو برگرفته از ...

به جاي قيام بگو شورش- خيزش

به جاي مختلف بگو گوناگون

به جاي قسمت دوم بگو بخش دوم

به جاي قديمي بگو كهنه

به جاي جديدالانتشار بگو تازه چاپ

به جاي جديدالتاسيس بگو نوساز- تازه‌ساز

به جاي البسه بگو پوشاك

به جاي محله بگو برزن

به جاي خالص بگو ناب- سره (sare)

به جاي طبيعت انسان بگو سرشت آدمي

به جاي ماهيت كار بگو سرشت كار

به جاي پيش شرط بگو پيش نياز

به جاي علاوه بر اين بگو افزون بر اين

به جاي لجباز بگو يكدنده- ستيزه‌جو

به جاي لجبازي بگو يكدندگي

به جاي مستمر بگو پيوسته

به جاي مسكن (دارو) بگو آرامبخش

به جاي مبارك باد بگو خجسته باد به جاي خادم بگو پيشكار به جاي ميلاد بگو زادروز

به جاي عمل بگو كنش

 

 

 

.

به جاي عيد بگو جشن

به جاي اعياد بگو جشن‌ها

به جاي سئوال بگو پرسش

به جاي سرقت بگو دزدي

به جاي بينهايت بگو بيكران

به جاي امداد بگو ياري رساني

به جاي مدد بگو ياري

به جاي امدادگر بگو ياري رسان

به جاي عازم بگو رهسپار- راهي

به جاي مقابل بگو روبرو

به‌ جاي مساوي بگو برابر

به جاي نصيحت بگو پند يا اندرز

به جاي مجلس بگو انجمن

به جاي عقل بگو خرد

به جاي منظره بگو چشم‌انداز

به جاي حبس بگو زندان

به جاي محبوس بگو زنداني

به‌جاي موفقيت بگو كاميابي

به جاي موفق بگو كامياب

به جاي عظيم بگو سترگ

به جاي رفيق بگو دوست

به جاي كلمه بگو واژه

به جاي كلمات بگو واژه‌ها

به جاي انتخاب بگو گزينش

به جاي استقامت بگو پايداري

به جاي عدل بگو داد

به جاي عادل بگو دادگستر- دادگر

به جاي ظلم بگو ستم- بيداد

به جاي ظالم بگو ستمگر- بيدادگر

به جاي تحرك بگو جنبش

به جاي خلاصي بگو رهايي

به جاي خلاص بگو رها

به جاي اخوي بگو برادر

به جاي قرارداد بگو پيمان‌نامه

به جاي قدرت بگو نيرو- توان

به جاي ارسال كردن بگو فرستادن

به جاي فرار بگو گريز

به جاي يوميه بگو روزانه

به جاي مفيد بگو سودمند

به جاي اسم بگو نام

به جاي طهران بگو تهران

به جاي اطاق بگو اتاق

به جاي طراز بگو تراز (همانند ترازو)

به جاي سعي بگو كوشش

به جاي اتحاد بگو همبستگي

به جاي عمران بگو آباداني

به جاي قبرستان بگو گورستان

به جاي قبر بگو گور

به جاي مقبره بگو آرامگاه

به جاي مرحوم بگو شادروان

به جاي قضاوت بگو داوري

به جاي زبان محاوره‌اي بگو زبان گفتاري

به جاي عقاب بگو شهباز

به جاي رزق بگو روزي

به جاي مريخ بگو بهرام

به جاي عذرخواهي بگو پوزش

به جاي عذر مي‌خواهم بگو پوزش مي‌خواهم با ببخشيد

به جاي تمنا بگو خواهش

به جاي تمنا مي‌كنم بگو خواهش مي‌كنم

به جاي استدعا مي‌كنم بگو خواهش مي‌كنم- درخواست مي‌كنم

به جاي تبريك بگو شادباش- شاباش

به جاي خاص بگو ويژه

به جاي معكوس بگو وارونه

به جاي شوكت بگو شكوه

به جاي اشكال بگو خرده

به جاي به احتمال زياد بگو به گمان بسيار

به جاي ثبت‌نام بگو نام‌نويسي

به جاي ثبت نام كردن بگو نام‌نويسي كردن

به جاي زباله بگو آشغال

به جاي فارسي بگو پارسي

به جاي مقايسه بگو سنجش

به جاي حدي ندارد از ... بگو مرزي ندارد از ...

به جاي مشكل بگو دشوار

به جاي كار مشكلي است بگو كار دشواري است

به جاي شغل بگو كار- پيشه

به جاي جلسه بگو نشست

به جاي جلسه كارمندان بگو نشست كارمندان

به جاي مجرم بگو بزهكار

به جاي جرم بگو بزه

به جاي لعنت بگو نفرين

به جاي لعنت كردن بگو نفريدن- نفرين كردن

به جاي ظرفيت بگو گنجايش

به جاي بعضي بگو برخي

به جاي بعضي اوقات بگو هر از چند گاهي

به جاي بعضي وقتها بگو گاهي

به جاي خلف وعده بگو پيمان‌شكني

به جاي اسلحه بگو جنگ‌افزار

به جاي نادر بگو كمياب

به جاي سم بگو زهر

به جاي سمي بگو زهري- زهرآگين

به جاي بي‌احتياط بگو بي‌پروا

به جاي شجاعت بگو دليري

به جاي مساوات بگو برابري

به جاي تقريباً 50 عدد بگو نزديك 50 تا- كم و بيش 50 تا

به جاي خاصيت بگو ويژگي

به جاي خاص بگو ويژه

به جاي عزاداري بگو سوگواري

به جاي كذب بگو دروغ

به جاي اكاذيب بگو دروغ‌ها

به جاي حمام بگو گرمابه

به جاي حيات بگو زندگي

به جاي بعيد بگو دور

به جاي طلافروش بگو زرگر

به جاي طلا بگو زر

به جاي طلايي بگو زرين

به جاي مشغله بگو كار و بار

به جاي حرفه بگو پيشه

به جاي مجنون بگو ديوانه- شيدا

به جاي مجذوب بگو شيفته- شيدا

به جاي ظن بگو گمان

به جاي به ظن من بگو به گمان من

به جاي سوء ظن بگو بدگماني

به جاي مجسمه بگو تنديس

به جاي محيط بگو پيرامون

به جاي در مورد بگو درباره

به جاي مورد بگو باره

به جاي فعال بگو پركار- پويا

به جاي نقطه نظر بگو ديدگاه- نگرش

به جاي مشرق بگو خاور به جاي  مغرب بگو باختر به جاي نحوه بگو روش- شيوه

به جاي نحوه كار بگو روش كار

به جاي مظهر يا سمبول (لاتين) بگو نماد به جاي استهلاك بگو فرسايش به جاي خجالت بگو شرمساري.

به جاي عكس‌العمل بگو واكنش به جاي اطلاعات بگو داده‌ها به جاي معلومات بگو دانسته‌ها به جاي تدبير بگو راهكار به جاي نجوم بگو اخترشناسي به جاي منجم بگو اخترشناس به جاي قوم بگو تيره به جاي بي‌توجه بگو بي‌پروا به جاي توجه بگو پروا به جاي عادت بگو خو به جاي عادت كردم بگو خو گرفتم به جاي خيال كردم بگو گمان كردم- پنداشتم به جاي اساس بگو بنياد به جاي بصيرت بگو بينش به جاي خبر بگو تازه به جاي اخبار بگو تازه‌ها به جاي انتظار بگو چشمداشت به جاي انتظار داشتن بگو چشم‌داشتن به جاي دقيق بگو ريزبين به جاي درس بگو آموزه به جاي درس اول بگو آموزه‌ي نخست به جاي متعدد بگو انبوه به جاي اختراع بگو نوآوري به جاي امتناع بگو خودداري- پرهيز به جاي امتناع كردن بگو خودداري كردن به جاي صالح بگو درستكار به جاي صحيح بگو درست به جاي انعكاس بگو بازتاب به جاي وضع حمل بگو زايمان به جاي نوراني بگو درخشان به جاي از بين بردن بگو از ميان بردن به جاي دعا بگو نيايش به جاي دعا مي‌كنم بگو نيايش مي‌كنم به جاي وحشت بگو هراس- ترس- بيم به جاي كافي است بگو بس است

 

 

پرورش خلاقيت تحصيلي در فراگیران

 

تفكر خلاق در موضوعات تحصيلي مثل رياضيات، علوم و تاريخ «خلاقيت تحصيلي» خوانده مي‌شود.

برخلاف يادگيري از طريق مهارت‌هاي فكري مثل استدلال، درك و حفظ كردن، در تفكر و يادگيري خلاق، توانايي‌هايي چون ارزشيابي (توانايي حس كردن مشكلات و تناقضات) و ارايهء اطلاعات به صورت‌هاي متفاوت (به طور مثال رعايت فصاحت، انعطاف‌پذيري، ابتكار شرح و توضيح) به كار گرفته مي‌شود. بچه‌ها ترجيح مي‌دهند به جاي حفظ كردن، اطلاعات را به روش‌هاي خلاق ياد بگيرند كه در اين صورت بهتر و بيش‌تر هم ياد مي‌گيرند. اين سوال نشان‌دهندهء تفاوت بين يادگيري از طريق كتاب‌هاي درسي يا يك بزرگ‌تر و يادگيري خلاق است:

-كريستف كلمب در چه سالي آمريكا را كشف كرد؟ 1492. پاسخ نيازمند تشخيص و حفظ كردن اطلاعات است.

-كريستف كلمب و ستاره‌شناسان چه تفاوت و چه شباهتي دارند؟ پاسخ نيازمند درك بيش‌تر است نه حفظ كردن و اين سوال دانش‌آموزان را به فكر دربارهء دانسته‌هايشان وا مي‌دارد.

فرض كنيد كه كريستف كلمب در ابتدا وارد كاليفرنيا مي‌شد، زندگي و تاريخ، چگونه عوض مي‌شد؟


پاسخ اين سوال نيازمند تفكر خلاق مثل: تخيل، تجربه، كشف، شرح و توضيح ابتكار عمل، آزمايش‌راه‌حل‌ها و كشف ارتباطات است.

رفتار خلاق در نوجوانان

نوجوانان طبيعتي كنجكاو دارند، آن‌ها با سوال كردن، جست‌وجو، آزمايش و بازي ياد مي‌گيرند.آن‌ها نياز به فرصت‌هايي دارند تا جهان را از نزديك‌تر ببينند، نياز به لمس كردن دارند و نياز به زمان تا تجربه‌اي خلاق داشته باشند و ما ميل كودكان به كنكاش در جهان را محدود مي‌كنيم.ما با گفتن «كنجكاوي گربه را به كشتن مي‌دهد» آن‌ها را نااميد مي‌كنيم. اگر صادق‌تر بوديم تصديق مي‌كرديم كه كنجكاوي يك گربهء خوب مي‌سازد و گربه‌ها مهارت بسيار زيادي در آزمايش كردن و فهميدن خطرناك يا بي‌خطر بودن چيزها دارند و به همان اندازه بچه‌ها هم تمايل بسيار زيادي به كند و كاو دارند كه اين تمايل اساس كنجكاوي و خلاقيت نوجوانان است.

رفتار خلاق در كودكان مدرسه‌اي

بچه‌ها در سن مدرسه داراي خلاقيت بسيار بالا و تخيل فعال بوده و با كنكاش، خطر كردن، شرح دادن، آزمايش و تعريف نظرهاي خود ياد مي‌گيرند.محققان پيشنهاد مي‌كنند كه بسياري چيزها را از طريق نيروهاي خلاقيت، موثرتر و اقتصادي‌تر مي‌توان آموخت.

نقش معلم‌ها چيست؟

معلمان هوشمند با به كارگيري يك برنامهء‌درسي مناسب مي‌توانند فرصت‌هاي زيادي را براي ايجاد رفتارهاي خلاق پديد آورند. آن‌ها با محول كردن تكاليف خاص، بچه‌ها را به انجام كار خلاق، يادگيري مستقل و انجام پروژه‌هاي فردي و آزمايش فرا مي‌خوانند.

معلم‌ها مي‌توانند با استفاده از مواد برنامهء درسي خود تمرين‌هاي مقدماتي را براي بچه‌ها و فرصت‌هايي را براي تفكر خلاق بچه‌ها به صورتي قانونمند و ارزشمند فراهم كنند.

موارد زير به پرورش خلاقيت نوجوانان كمك مي‌كند:

-به كودكان آموزش دهيم كه از تلاش‌هاي خود راضي بوده و به ارزش آن پي ببرند.

-به سوالات غيرعادي كودكان احترام بگذاريم.

-به نظرات و راه‌حل‌هاي عجيب آن‌ها احترام بگذاريم چرا كه كودكان بسياري از ارتباطات را مي‌بينند كه والدين و معلمان آن‌ها را نمي‌بينند.

-به كودكان نشان دهيم كه نظراتشان ارزش شنيدن و فكر كردن را دارد و آن‌ها را به آزمايش كردن نظراتشان تشويق كرده و با ايجاد رابطه ميان كودكانمان و ديگران به نظراتشان اعتبار دهيم.

-فرصت‌هايي را براي آن‌ها فراهم كنيم كه به ابتكارهاي فردي آن‌ها ارزش و اعتبار مي‌دهد.

-نظارت بر كودكان و وابستگي زياد به يك برنامهء آموزشي معين يادگيري و ابتكار عمل را در كودك از بين مي‌برد.

-استفاده از مطالب آموزشي بسيار زياد و بدون در نظر گرفتن فرصت‌هايي براي فكر كردن شديدا مانع يادگيري كودك مي‌شود.

-مي‌توانيم فرصت‌هايي را فراهم كنيم تا كودك بدون ترس از ارزيابي فوري فكر وكشف كند.ارزشيابي مكرر به خصوص در هنگام تمرين، يادگيري و ابتكار و استفاده از روش‌هاي خلاق كودك را نگران مي‌سازد.ما بايد اشتباهات صادقانهء آن‌ها را به عنوان بخشي از جريان خلاقيت بپذيريم.

والدين چه نقشي دارند؟

كودكان به صورت طبيعي با رقصيدن، آواز خواندن، قصه گفتن، بازي و... به صورت خلاق ياد مي‌گيرند.يكي از چالش‌هاي خلاقيت، مدارس رسمي هستند. چرا كه در دورهء تحصيل والدين هم مانند معلم‌ها بچه‌ها را تشويق مي‌كنند كه رفتارهاي مودبانه داشته باشند، مطيع باشند، از قوانين پيروي كنند و مانند ديگران باشند، در حالي كه اين گونه برخوردها تا حدي استعداد و خلاقيت را در كودكان نابود مي‌كند.والدين با رعايت موارد زير مي‌توانند خلاقيت را در كودكانشان پرورش دهند:

-تشويق كودكان به كنكاش، كنجكاوي، آزمايش،تخيل، سوال كردن و گسترش استعدادهاي خلاق.

-فراهم كردن فرصت براي بيان خلاق و حل مسايل به صورت خلاق.

-آماده كردن بچه‌ها براي تجربيات جديد.

-يافتن روش‌هاي مناسب در تغيير رفتارهاي مخرب به رفتارهاي سازنده و خلاق و استفاده نكردن از روش‌هاي كنترل تنبيهي.

-يافتن راه‌حل‌هايي براي حل تضاد بين نيازهاي هر يك از اعضاي خانواده.

-اطمينان از توجه و احترام به تمام اعضاي خانواده و ايجاد فرصت براي شركت خلاق تمام اعضا در رفاه خانواده به عنوان يك كل.

-استفاده از آنچه مدارس به صورت خلاق تهيه مي‌كنند و تلاش براي تكميل تلاش‌هاي مدرسه.

-ايجاد هدف، تعهد و قدرت بخشيدن به خانواده.

چگونه خلاقيت از بين مي‌رود؟

آموختن اين كه تنها يك راه درست در انجام كارها وجود دارد و اصرار به انجام كار به روش درست اشتياق كودك براي استفاده از روش‌هاي جديد را مي‌كشد.

-اصرار به واقع‌بين بودن و نداشتن تخيل زماني كه پرواز كودك در آسمان رويا را احمقانه مي‌پنداريم و كودك را تالاپ به روي زمين مي‌اندازيم، اشتياق براي خلاقيت را در او مي‌كشيم.

- مقايسهء كودكمان با بچه‌هاي ديگر و اصرار به اطاعت كردن، خلاقيت را از بين مي‌برد، چرا كه اساس خلاقيت،‌‌‌‌آزادي در اطاعت كردن يا نكردن است.

حق‌پرورش خلاقيت براي تمام كودكان

بچه‌ها حق دارند احساساتشان و نگرش خود دربارهء رويدادها را بيان كنند، دربارهء‌خودشان توضيح دهند و نسبت به همه چيز عكس‌العمل اخلاقي‌نشان‌دهند، بترسند، اميدوار باشند و جهان تخيل و روياها و تصورات خودشان را داشته باشند و حق دارند به نحوهء خود زندگي كنند.بچه‌هايي كه دايم وادار به اطاعت مي‌شوند فرصت بيان خلاق ندارند. در سال 1925 استعداد همان هوش تعريف مي‌شد، اما امروزه در فرضيه‌هاي مربوط به استعداد به ويژگي‌هاي ديگري نيز توجه داشته‌اند مثل:‌علاقه، انگيزه، تصميم، توجه، پشتكار، خلاقيت، اعتماد به نفس و عزت‌نفس.خلاقيت بالا به سادگي به وجود نمي‌آيد، بلكه نتيجهء سال‌ها يادگيري، تفكر و آمادگي است. در حقيقت بسياري از روان‌شناسان بر تمرين تفكر عميق تاكيد دارند و اهميت آن را بيش‌تر از استعداد و علاقهء ذاتي مي‌دانند كه در اين صورت عملكرد اغلب مدارس در پرورش استعدادهاي ذهني دانش‌آموزان زير سوال مي‌رود. تاريخ سرشار از افراد خلاقي است كه در دوران دانش‌آموزي معلمان رضايت زيادي از آن‌ها نداشته‌اند. نقش اصلي تحصيل، فراهم كردن تجربهء تفكر خلاق براي دانش‌آموزان است.

خلاقيت جرياني اجتماعي و مشترك است.

بر خلاف عقيدهء عموم، براي ايجاد تفكر خلاق، بيش‌تر از توانايي‌هاي فردي، نيازمند حمايت اجتماعي هستيم، افراد بايد به سرمايه‌هاي اجتماعي مثل منابع هوشي، اقتصادي، فرهنگي و نهادي در طبيعت دسترسي داشته باشند و اين منابع به صورت متفاوت بين افراد تقسيم شده‌اند و دسترسي به آن‌ها بستگي به شرايط افراد در جامعه دارد.

چالش‌هاي تحصيلي

آموزگاران مسوول حمايت از تفكر و بيان خلاق كودكان هستند.حتي تفاوت در اعتقادات، به عنوان يك معلم بر انتظاراتمان از بچه‌ها و تمرين‌هاي روزانهء آن‌ها تاثير مي‌گذارد. پس يك معلم در قبال تفكر خلاق كودكان هم به عنوان يك مشوق و هم مانع عمل مي‌كند.به طور مثال بسياري از معلمان و والدين تيزهوشي را با خلاقيت (پرورش جريان توليد) اشتباه مي‌كنند و اشتباه ديگر مترادف دانستن خلاقيت با رفتارهاي نادرست، عجيب و حتي مخرب است.خلاقيت به طور طيبعي شكوفا نمي‌شود. بلكه مانند توانايي‌هاي ديگر نيازمند تشويق و راهنمايي است. بر اساس عقيدهء شكوفا شدن خلاقيت به طور طبيعي كه نتيجهء فرضيات اقتصاد آزاد است، نقش معلمان در راهنمايي و رشد كودكان كمرنگ مي‌شود.

بچه‌ها نيازمند تربيتي لطيف هستند، راهنمايي‌هاي ماهرانه ،از اهداف برنامه‌هاي هنرمندساز است.

تربیت "رام کردن نیست" !

 

 

نويسنده:دکتر عبدالعظيم کريمي

تربيت عبارت است از«فتح مداوم»


شايد به گمان بعضي از پدران و مادران و حتي مربيان، تربيت خوب، تربيتي باشد که به اطاعت پذيري و رام شدن متربي بيانجامد.از نظر آنها هرچه کودک رام تر و مطيع تر گردد تربيت يافتگي او بيشتر و مستحکم تر مي شود.بارها اتفاق افتاده است که افرادي به کودکاني برخورد کرده اند که کاملاً رام شده و اطاعت پذير بوده اند و با حسرت اظهار داشته اند:خوشا به حال پدر و مادر اين بچه ها که چنين فرزندان مطيع و تربيت شده اي دارند!در واقع، منظور و مقصود نهايي اين دسته از افراد در فرآيند تربيت همان رام کردن، اهلي کردن، دست پرورده سازي، تسليم کردن و رنگ پذير ساختن کودکان مطابق با خواسته ها و مصلحت بزرگسالان است.والديني که خواهان رام کردن فرزندان خود هستند بر اين باورند که چون پرورش، نگهداري و رسيدگي فرزندان به عهده ي آنهاست، پس، حق دارند که فرزندان خود را هرگونه که مايل بودند بار آورند.تربيت در نزد اين گونه والدين، به انقياد درآوردن فکر و انديشه و عواطف فرزندان و مطيع ساختن آنها در چارچوب خواسته ها،آرزوها و مقررات خود است.اين والدين به صراحت اعلام مي کنند که فرزندان ما بايد به همان صورت پرورش يابند که ما مي خواهيم.اين کودکان ابزار انساني براي تحقق خواسته هاي والدين محسوب مي شوند که از نظر حقوق کودک نوعي ظلم و يا نوعي سوء استفاده و استثمار رواني و عاطفي از کودکان به شمار مي آيد حال آنکه تربيت کردن نوعي
رهاسازي، آزاد پروري و پرورش روحيه استقلال و تفرد است، تا آنجايي که هر فرد بتواند رنگ طبيعت خويش گيرد و به جوهره متمايز و پيش بيني ناپذير خود نزديکتر شود.به يک معنا تربيت «فتح مداوم»است، فتح قيد و بندها و اسارت ها و محصوراتي که مانع گسترش انديشه و استقلال شخصيت متربي مي شود.فرد تربيت شده کسي است که بداند و بتواند با نيروي ايمان و روشنايي عقل خويش، نيروهاي بازدارنده و موانع محدود کننده رشد خويش را از ميدان تکامل خويش براند.
انساني که از خود آزاد نشده،به ديگري وابسته مي شود و هنگامي که «رام»ديگري شد نمي تواند هويت خويش را شکل دهد و کسي که به هويت خويش دست نيابد تربيت در او تعطيل شده است.
ما بايد از همان ابتدا به کودکان خود بياموزيم که چگونه «خود»باشند.چگونه بر روي پاي خود بايستند، وچگونه استقلال و خودپيروي را در خود پرورش دهند.
البته همه اينها بدين منظور نيست که اطاعت، فرمان بري، مطيع بودن و تابع مقررات بودن را ناديده بگيريم.بلکه اگر خواهان «اطاعت مطبوع»و نه «اطاعت منفور»، در کودکي هستيم بايد استقلال او را حفظ کنيم.اگر خواهان «دگرپيروي آگاهانه»و «خودمختارانه»او هستيم بايد به شخصيت و اراده او احترام بگذاريم.در چنين شرايطي است که خودپيروي و استقلال همان رنگ ديگرپيروي و اطاعت رابه خود مي گيرد.منتهي اين بار کودک و نوجوان همان چيزي را که ما براي رشد او انتظار داريم او با ميل خود انجام مي دهد.
بدين ترتيب، تربيت کردن، با دست آموز کردن، اهلي کردن و رام کردن متفاوت است.اگر بخواهيم به تربيت واقعي نزديک تر شويم بايد از مفاهيم بدلي فوق دور شويم و هر قدر تربيت با آزاد سازي، رهاسازي و استقلال و انعطاف بيشتر همراه باشد به جوهره تربيت فطري که همان پرورش روح بندگي الهي در عين آزاد شدن از قيد و بندهاي نفساني و شيطاني است نزديک تر مي گرديم.براي اين منظور بايد قبل از هر چيز تمايز يافتگي تربيت را با رام کردن و اهلي کردن و دست آموز کردن باز بشناسيم!
در روش هايي که آدمي را با القاء و تبليغ به طور يکجانبه رام و مطيع مي کنند بايد در انتظار خطر تهي شدن افراد بود.اين همان خطري است که «نيل پتمن»در کتاب «زندگي در عيش، مردن در خوشي» به زيبايي تمام بيان داشته است.او معتقد است:«انسان هاي عصر حاضر حاکميت و قدرت تعيين سرنوشت خويش را به عوامل بيروني به ويژه وسايل ارتباط جمعي سپرده اند.در حقيقت اين وسايل ارتباط جمعي است که در بعد گسترده اي نقش روز افزون خود را بر آنچه وقوف مي يابيم، با آن آشنا مي شويم،روياروي آنها قرار مي گيريم، هرآنچه را که تجربه مي کنيم و آنچه را که به عنوان تجربه مي اندوزيم،آنچه را به عنوان دانش مي آموزيم و آنگونه که دانسته هاي خود را مي سازيم و شکل مي دهيم بر عهده گرتفه اند و نه تنها بدانها شکل و جهت مي دهند بلکه به گونه اي رو به تزايد به ما تحميل مي کنند، که به چه بينديشيم و چگونه و به چه ميزان باشد.به بيان کلي، اين طرح ها، دخالت ها و شکل دادن هاي بيروني است که حاکميت ما را بر خود و بر انديشه و احساس و ادارک ما و نيز روابط انساني و اجتماعي ربوده اند!
«هاکسلي»نيز در کتاب «دنياي قشنگ نو»، يا «جهان شگفت انگيزنو»درباره آثار دخالت بي وقفه و شکل دهي و القاء يک جانبه برنامه ريزان و نيز شيوه هاي تربيتي و تبليغي آنان مي گويد:
انسان ها به گونه اي تربيت مي شوند که نيازهاي جامعه باثبات را تأمين کنند.يعني در اين دنيا با بهره گيري از تکنولوژي و شاخه اي معين از علوم، انسان ها به صورت ماشين هايي در مي آيند فاقد اراده و شعور و لذا هيچگونه اعتراضي ديده نمي شود.طبقه بندي هاي اجتماعي از قبل تعيين شده است، و انسان از لحظه انعقاد نطفه و آغاز دوران جنيني تا مراحل مختلف رشد و همچنين کليه امور تربيتي و پرورشي زير نظر «کنترل کننده»جهاني قرار مي گيرد.نيازهاي جامعه به کنترل کنندگان و ناظران اجتماعي، روشنفکران، مديران، طراحان، تکنسين ها، مبلغان، هنرمندان و بالاخره کارگران بر اساس معيارهاي علمي و آماري وابسته است.توليد انسان در کارخانه صورت مي گيرد.دستگاه بارور سازي، کار انعقاد نطفه را از آميزش تخمک ها و اسپرم هاي موجود تا رده بندي در لوله هاي بلورين انجام مي دهد.نطفه منعقده به «دستگاه تربيت نطفه»که کار تربيت گروه هاي مختلف اجتماعي را-به لحاظ ساختمان بدني و قدرت آموزش و ميزان شعور –برعهده دارد منتقل مي شود.نوزاد تولد يافته، يعني تخليه شده، تحويل پرستاران شده به مراکز مختلف اعزام مي شود.در اين مراکز، با استفاده از علوم روان شناسي، ذهن کودکان با تلقينات مداوم از تعليمات مورد نظر انباشته مي شود.افراد هر طبقه تحت آموزش هاي مخصوص همان طبقه اجتماعي قرار مي گيرند.اين تلقين ها و آموزش هاي در حين خواب در سنين مختلف همواره وجود دارد.حتي بزرگسالان که ممکن است گاهي به بيماري «آگاهي برخويش»!يا مرض مهلک جرقه «انديشه»دچار شوند به مراکز بازسازي و باز پروري اعزام مي شوند!
در دنياي «هاکسلي»، انسان ها طوري تربيت شده اند و تبليغات و تلقينات بر روي آنها به گونه اي عمل کرده است که آنچه را سيستم بدانها محول مي کند دوست دارند و بدان عشق مي ورزند و اصولاً توان انجام کار ديگري جز آن را ندارند.در اين نظام، کوشش بر آن است که گوناگوني طبايع انساني و سليقه هاي متفاوت فردي و ذائقه هاي غيرمشابه را، چنان که ديديم، يکنواخت سازند.اگر اين هماهنگي صورت پذيرفت، فاتحه محدود هاي آزادي فردي انسان ها خوانده است.زيرا براي برآوردن نيازها و ارضاء خواسته هاي جماعتي که يکسان مي انديشد و سلايق يکسان و نيازهاي مشابهي دارند کار زيادي نبايد صورت گيرد.اگر به اين مطلب، اين حقيقت تلخ را نيز اضافه کنيم که انسان هاي يکدست و استاندارد شده و فاقد قدرت رأي و انديشه ي فردي و عاجز از توانايي تمييز و بيان حسن ها و قبح ها را مي توان به راحتي با تلقين هاي نظام دار و بهره گيري حساب شده از علوم زيست شناسي و روان شناسي و روانکاوي و غيره تحت تأثير قرار داد و حتي به آنان آموزش داد از چه چيزخوششان بيايد و چه چيز را نپسندند، چه عملي مفيد است، چه نوع موسيقي زيبا و مطلوب است و کدام نامطلوب، در اين صورت کار زمامداران و نخبگان قدرت، در چنين دنيايي آسان است.».و اين همه حاصل آن دسته
از روش هاي تبليغي و تربيتي است که براي رام کردن انسان ها بکار برده اند.روش هايي که هويت انسان را از جوهره ي فطري و الهي اش خارج مي کند، و او را در دايره ي مسدود «محرک –پاسخ» قرار مي دهند تا رفتارها، پاسخ ها و واکنش هايش تابعي از محرک هايي باشد که از قبل براي او فراهم ساخته اند.در حالي که تربيت انساني آن هم انسان آزاد انديش و خداجو با اين گونه روش هاي ماشيني مغاير است، و شأن و منزلت آدمي فراتر از آن است که در اين محدوده ي تنگ خود را رام و مطيع برنامه هاي از پيش تعيين شده کند.

مربی واقعی

 از ديدگاه آرنولد گريز ( Arnold A.Griese ) فيلسوف تربيتى كسى است كه در باب جهان و انسان، عقل، آگاهى، اراده، شناخت‏شناسى و ارزش شناسى نظر دارد و نظرات او هم بار و اثر تربيتى دارند. 

از ديدگاه ژان شاتو نويسنده كتاب مربيان بزرگ اينان آثارى دارند كه اومانيته را تشكيل مى‏دهند آثارى كه هميشه چيزى بيش از آنچه بيان مى‏كنند دربر دارند، بيشتر خميرمايه‏هاى فكر هستند تا دكترين‏هايى معين و مشخص. و باز به قول او آثار مربيان بزرگ همه متفقا به جنبه انسانى آموزش و پرورش (اومانيسم) كه بدون آن تعليم و تربيت تا سطح دست آموز كردن تنزل مى‏يابد احترام و ارزش خاصيمى گذارند. 

كرشن اشتناينر Kersehen steiner مربى واقعى را كسى مى‏داند كه دستخوش شور و شوقى درونى است كه مستلزم جوانى زوال ناپذير احساسات است. او علاوه بر اينكه مى‏تواند با صداقت كامل ادعا كند براى انجام وظيفه آمادگى دارد بايد از اينكه به پيشرفت معنوى ديگران و به پيروزى ارزشهاى لايزال عالم انسانيت كمك كند احساس خوشبختى نمايد.  

پایتختهای کشورهای جهان از کجا آمده است؟

 توجه و دقت در نام و به عبارتی وجه تسمیه شهرها و مناطق مختلف جهان نشان می دهد که بیشتر اسامی شهرها به نوعی نشان دهنده قوم و یا نژاد غالب در آنجاست، و یا اینکه نشان دهنده وضعیت جغرافیایی و اقلیمی آنهاست. اما در این میان برخی از شهرها هستند که نام برخی از بزرگان و یا شخصیت های معروف و مشهور تاریخی را بر انها گذارده اند، برای نمونه نام «سائوپائولو» به عنوان یکی از بزرگترین شهرهای برزیل برگرفته از «پائولو قدیس» یکی از کشیشان مشهور کاتولیکی است.



نیویورک:



در حدود سال ۱۵۲۴ میلادی هنگامی که پای کاشفان اروپایی به قاره آمریکا باز شد، بیش از ۵۰۰۰ سرخپوست آمریکایی در منطقه نیویورک فعلی زندگی می‌کردند. درآن هنگام، کاشف معروف ایتالیایی «جیوانی دا ورازانو» که در آن زمان برای دربار فرانسه خدمت می‌کرد، منطقه نیویورک را به نام فرانسوی(نوئل آنگولیم) نامگذاری کرد. مهاجران اروپایی همزمان با آغاز به کار کمپانی هلند در منطقه نیویورک، آغاز به سکنی گزیدن کردند. مهاجرت اروپائیان بخصوص هلندی‌ها به نیویورک باعث شد تا قسمت جنوبی منطقه منهتن را در سال ۱۶۱۴ میلادی (نیو آمستردام) بنامند. درآن زمان فرماندار مستعمره هلندی‌ها به نام «پیتر مینوئیت»، تمامی جزیره منهتن را از سرخ‌پوستان در سال ۱۶۲۴ میلادی با مبلغ ۲۴ دلار خریداری کرد.در سال ۱۶۶۴ میلادی، انگلیسی‌ها شهر نیو آمستردام را اشغال کردند و آن را به نام «نیویورک» و به افتخار پادشاه وقت بریتانیا، جیمز دوم که دارای لقب سلطنتی (دوک یورک و آلبنی) بود، نامگذاری کردند.


پاریس:




نام پاریس برگرفته از نام گروهی از افراد قوم گل(گُل، گال و گالیا منطقه‌ای در غرب اروپا است که امروزه فرانسه، بلژیک، غرب سوییس و بخش‌هایی از هلند و آلمان در آن قرار دارند) به نام پاریزی‌ها است. در دوره استیلای روم نام این شهر به «لوتشیا» تغییر کرد، اما در زمان یولیانوس پادشاه روم نام شهر دوباره به پاریس تغییر یافت. پاریس دارای القاب متعدد زیادی است، اما مهم‌ترین نام آن «شهر نور» (La Ville lumiere) است. این نام هم به مرکزیت این شهر در زمینه علم و تحصیلات و هم به پر نور بودن این شهر در شب‌ها برمی‌گردد.

 


پکن:



 

در جای شهر کنونی پکن در ابتدا شهری به نام (چونگدو) بود که مغول‌ها آن را سوزاندند و ویران‌کردند. «قوبیلای قاآن» در جای پکن کنونی شهری ساخت و آن را پایتخت خود کرد. آن شهر را در مغولی «خانبالِق» (به معنای شهرِ خان) و در چینی «دادو» به معنای پایتخت بزرگ می‌خواندند. در متون فارسی دوران مغول نیز این شهر به صورت خانبالق و خانبالغ ذکر شده است. پس از برپایی سلسله «مینگ» در سال ۱۳۶۸ میلادی، این شهر نام بِیپینگ (به معنای صلح شمالی) گرفت و در سال ۱۴۲۱ نامش به «بِیجینگ»، به معنای پایتخت شمالی (Beijing) تغییر کرد. پکینگ و پکن گونه‌های دیگری از نگارش همان واژه چینی بیجینگ اند.

 


تهران:




در مورد وجه تسمیه تهران اختلاف نظر زیادی وجود دارد، پاره‌ای از پژوهشگران(ران) را پسوندی به معنای دامنه گرفته‌اند و شمیران و تهران را بالادست و پایین‌دست خوانده‌اند. برخی دیگر تهران را تغییر شکل یافته (تهرام)به معنای منطقه گرمسیر دانسته‌اند، در مقابل شمیرام یا شمیران که منطقه سردسیر است و همچنین عدّه‌ای بر این باورند که سراسر دشت پهناوری که امروز تهران بزرگ خوانده می‌شود در میان کوه‌های اطراف، گود به نظر می‌رسید و بدین سبب(ته ران) نام گرفت. روستایی که پیش‌درآمد شهر تهران بوده‌است، پیش از اسلام نیز وجود داشته، امّا پس از اسلام به‌تدریج نام آن معرّب گردیده و از تهران به طهران تبدیل شده‌است. امّا جغرافیدانان معروف آن روزگار نیز به املای تهران اشاره نموده‌اند.

 


استانبول:




این شهر در ابتدا با نام بیزانتیوم یا قسطنطنیه (عربی‌شده کُنستانتینوپول ـ شهر کنستانتین ـ که به افتخار قیصر روم کنستانتین یکم بدین نام نامیده شد) شناخته می‌شد. در سال ۱۹۶ میلادی «سپتیموس سوِروس» امپراطور روم با حمله به بیزانتیوم آن را اشغال کرد و بسیاری از رومیان به این شهر مهاجرت کردند. تلاش امپراطور برای نامیدن این شهر به نام فرزندش «آگوستا آنتونینا» موفق نبود و مردم تا زمان تغییر نام شهر به «کُنستانتینوپُل» یا قسطنطنیه را برای آن بکار می‌بردند. از سال ۱۹۳۰ رسماً استانبول نامیده شد. نام استانبول که تا قبل از فتح آن به دست ترکان به رواج داشت، از نام «ایستیم پولی» که در زبان یونانی به معنی شهر یا مرکز شهراست، برگرفته شده است. در سال ۱۷۷۰ میلادی سلطان مصطفی سوم با ضرب سکه‌هایی که روی آن نام استانبول نقش بسته بود، به این نام رسمیت بخشید و جایگزین قسطنطنیه شد. در دوره جمهوریت و از روز ۲۸ مارس سال ۱۹۳۰ اداره پست ترکیه از تمامی کشورهای جهان خواست تا در مکاتبات خود از نام استانبول استفاده كنند. لازم به ذکر است که در دوره ای از حکومت عثمانی، نام «اسلامبول» به معنی شهر اسلام نیز بسیار کاربرد داشته است.

 


ابوظبی:




وجه تسمیه این امارت بعنوان پایتخت امارات متحده عربی به ابوظبی از آنجاست که به علت وجود آب شیرین در دوران قدیم، گله‌ای از (ظباء) یعنی آهو، قبل از ورود انسان به این منطقه در آنجا وجود داشته‌است. در سال ۱۷۶۱ قبیله بنی یاس بعد از پیدا کردن آب شیرین در منطقه ساکن می‌شوند و نام منطقه را به خاطر وجود آهو (ظباء) ابوظبی می گذارند.

 


ریاض:




ریاض، پایتخت عربستان سعودی از «الریاض جمع روضه وأرض المکان وأروض أی کثرة روضه» به معنای؛ گلزار و باغ است که آن را گلستان نیز می گویند. یعنی جایی که در آن آب باران جمع شود و پس از آن گلهای رنگارنگ وخوشبو بروید. از اینجا است نام الریاض آمده است. چرا که شهر ریاض در میان این دره‌ها واقع شده‌است، و در موسم باران و بهار سر سبز و سرشار از گل های رنگارنگ می‌شود، تاریخ نگار معروف (الهمدانی) در کتاب خود که به نام صفة جزیرة العرب معروف است، شهر «ریاض» را، حجر الخضراء به معنای سنگ سبز، نامگذاری کرده ‌است.

 


بغداد:




بَغداد واژه ای است به زبان پهلوی به معنای خُداداده. این واژه پیش از اینکه بر این شهر گذارده شود در اوستا به گونه صفت آورده شده بود. این واژه در اوستا به شکل «بغوداته» و به همان معنا در بخش‌هایی از اوستا از آن دسته وندیداد آورده شده‌است. در پارسی میانه این واژه باز به همان معنا و اینبار به ریخت بَغ‌دات آورده شده‌است. برخی دیگر از زبان‌شناسان عقیده دارند بغداد از دو کلمه «بغ» مخفف باغ و «داد» مخفف دادار به معنی ایزد و پروردگار تشکیل شده‌است و بغداد به معنی باغ خدا است. اگرچه در خصوص ریشه‌های ایرانی هیچ شبهه‌ای وجود ندارد ولی کلمه بغداد دو نوع ریشه اصلی متفاوت داشته‌است. قابل اطمینان‌ترین موردی که توافق بیشتری بروی آن گردیده لفظی است که از ترکیب فارسی پهلوی با نام «باگا» (بت، خدا) +داتا (معلوم مسلم) بوجود آمده که کلمه فارسی میانه«بگدات/بگداد» (داده شده توسط خداوند) از آن گرفته شده؛ و سرانجام به کلمه فارسی مدرن و عربی «بغداد» تغییر یافته‌است.