آموزش ضمن خدمت کارکنان
با سلام خدمت کلیه مدرسین سازمانی و دانشگاهی عزیز. قصد دارم در این پست به تدریج مطالبی در مورد روشها و فنون تدریس مرتبط با آموزش سازمانی و دانشگاهی که ممکن است در تدریس مورد استفاده قرار گیرد را بنویسم.مسلما نوشتار من دارای نواقصی خواهد بود . خوشحال می شوم اگر همکاران مطلع، با گذاشتن نظر و مطلب خود به تکمیل شدن متن كمك كنند. متشکرم.بابک اسمعیلی.
رتبه بندي مدرسين
كليه مدرسيني كه با مدرك فوق ليسانس در دانشگاهها تدريس ميكنند مربي خوانده مي شوند.هريك از اين مربيان اگر دكتر شوند استاديار و پس از سالها كسب تجربه و تدريس و پژوهش به مقام دانشيار ترقي مي نمايند.تعداد اندكي از دانشياران كه داراي فعاليتهاي متعدد و مستمر آموزشي و تحقيقاتي هستند پس از سالهاي متمادي فعاليت علمي با داشتن شرايط لازم استاد مي شوند. اما در لفظ و نقل قول عام،دانشجويان براي احترام به هر كسي كه تدريس مي كند استاد مي گويند.
در آموزش سازماني لفظ استاد وجود ندارد و به كليه كساني كه تدريس ميكنند با داشتن هر مدركي مدرس گفته مي شود و كساني كه آموزش مي بينند فراگير هستند نه دانشجو يا دانش آموز.
هم آموزی
در آموزش بزرگسالان به دلیل اینکه فراگیرانی که سر کلاس حاضر هستند شاغل و بزرگسال بوده و دارای تجربیات کاری و دانش هستند ، به ندرت پیش می آید که درباره مطلب درسی خالی از اطلاعات قبلی باشند.به همین خاطر مدرس در آموزش ضمن خدمت سازمانی می تواند هم یاد بدهد و هم از ذکر تجربیات و مثالهای کاربردی و عینی و عملیاتی همکاران فراگیر بهره ببرد.از طرفی این موضوع باعث می شود که مدرسین دچار غرور کاذب نشوند و رفتار صمیمانه تری در کلاس داشته باشند.چه بسا که در زمان دیگر و مکان دیگر ،خود مدرس به عنوان فراگیر در کلاس ضمن خدمتی حضور یابد که یکی از فراگیران کنونی در آن تدریس کند.
مجوز
در دنیای امروز برای انجام هر کاری نیاز به اخذ مجوزهای لازم و کسب مهارتها و دانش مرتبط از راه حضور در دوره های آموزشی و یا مطالعه شخصی است.به طور مثال برای رانندگی ، آرايشگري،تزريقات،آموزشگاه و... نياز به اخذ گواهينامه ها و مجوزهاي لازم است.
به نظر شما وقتي كه براي امور ساده و مشاغل و اصناف نياز به مجوز وجود دارد براي تدريس و مدرس بودن نياز به مجوز هست يا نه ؟
جواب مثبت است .زيرا تدريس يك فن است و مدرس بايد مجوز تدريس داشته باشد.يعني اينكه هم داراي اطلاعات تخصصي و علم باشد و هم براي ارائه داشته هاي خود به فراگيران با فنون تدريس آشنا باشد تا بتواند به خود اجازه تدريس اثر بخش را بدهد.
تدريس علم است يا هنر؟
براي تدريس كردن و معلم بودن نياز به داشتن يكسري از ويژگيهاي شخصيتي و نيز دارا بودن تخصص لازم در درس مورد نظر است.
تدريس از يك سو هنر است زيرا يك مدرس خوب بايد داراي ويژگيهاي شخصيتي سالم و مناسب اين شغل باشد ،يعني ضمن اينكه علاقه مند و عاشق آموزش است ،داراي سلامت جسم و روان بوده و از هرگونه اختلالات جسمي و بخصوص روحي مبرا باشد .يك مدرس خوب بايد مهربان و پر حوصله بوده و حرمت فراگيران را نگه دارد و با نزاكت و آراسته بوده و سخنور و جسور باشد و ...
از سويي ديگر تدريس علم است زيرا بدون داشتن اطلاعات علمي روز نمي توان تدريس خوبي داشت .در حقيقت مدرس بايد باسواد باشد و در موضوع تدريس خود داراي مدرك آكادميك و اثر چاپ شده باشد و با شركت در دوره هاي تخصصي و مطالعه مداوم و مستمر علم خود را به روز نگه دارد.
شايد شما با استاداني برخورد كرده باشيد كه در عين با سواد بودن توان تدريس با كيفيت و انتقال مطلب را ندارند و يا بر عكس استاداني كه در عين سواد كم با قدرت سخنوري و ارتباط عمومي قوي به نظر موفق مي آيند.
مدرس خوب هم بايد هنر داشته باشد يعني دارا بودن همان ويژگيهاي شخصيتي و هم علم داشته باشد يعني متخصص باشد.
قیاس و استقراء
در فلسفه تعلیم و تربیت و تئوریهای آموزش دو روش عمده برای تدریس وجود دارد:
یکم : از کل به جزء یا قیاس
دوم:از جزء به کل یا استقراء
در روش قیاسی مربی ابتدا کلیت مطلب را آموزش می دهد سپس به اجزاء پرداخته و وارد عمق موضوع می شود .به بیان دیگر اول تصویر بزرگی از درس به فراگیران می دهد سپس وارد مباحث ریز می شود. مثلا در تدریس مکانیک،معلم ابتدا تصوير كلي و بزرگي از موتور و خصوصيات و ويژگيها و قوانين حاكم بر آن به فراگيران داده ،سپس به معرفي اجزاء تشكيل دهنده موتور مي پردازد.
در روش استقرايي مربي ابتدا اجزاء را معرفي نموده و از جزئيات صحبت مي كند ،سپس به مفهوم كل مي رسد.در مثال فوق ابتدا اجزاء تشكيل دهنده موتور تك به تك معرفي شده و با آنها آشنا مي شوند ،سپس به كليت موتور پرداخته و با كاركرد آن آشنا مي شوند.
در تعليم و تربيت مترقي ،امروزه اكثر صاحبنظران راي به برتري روش قياسي ميدهند.
از طرفي نظريه گشتالت و كل گرايان مباني نظري و تئوريك قياسيون را تشكيل مي دهند.
گشتالت يك لغت آلماني است،به معناي كل-طرح-هيات-قالب يا زمينه. گشتالتيون از جمله كهلر ،كوبلر و ديگران معتقد بودند كه در تدريس ابتدا بايد فراگيران را با كليت مطلب آشنا نمود سپس به آموزش اجزاء پرداخت.
تعریف یادگیری
در گذشته یادگیری عبارت بود از انتقال دانش و معلومات از ذهن مربی به ذهن متربی.یعنی اینکه معلم سر کلاس سخنرانی می کرد و مفاهیم و اطلاعات یکی از شاخه های دانشی را به شاگردان انتقال می داد.فراگیران منفعل بودند و به صورت یکنواخت فقط به حرفهای معلم گوش می دادند و بندرت بین شاگرد و معلم بحثی صورت می پذیرفت .یادگیرندگان می بایست به صورت حافظانی امین مطالب حفظ شده را به برگه امتحان تحویل داده و در سیستم ارزشیابی بیست نمره ای پاداش خود را دریافت می کردند.خلاصه اینکه تاکید معلم بر محفوظات بود و با این روش بندرت تفکر و عقل فراگیر پرورش می یافت .
در تعلیم و تربیت مترقی که با اندیشه های پراگماتیستها و در راس آنان اندیشمند بزرگ جان دیوئی تعریف یادگیری تحول یافت و عبارت شد از:تغییر رفتار از راه تجربه.
در تعریف اخیر کلاس از حالت یکنواخت و کسل کننده خارج شده و فعالیت دانش آموزان بیشتر شده و مورد ارزشیابی هم قرار می گیرد.معلم فقط از روش سخنرانی استفاده نمی کند بلکه از متدها و روشهای متوع آموزشی استفاده کرده و متکلم وحده نیست.بین معلم و فراگیران و فراگیران با هم بحث و تبادل اندیشه صورت می گیرد و یادگیرندگان از طریق تجربه و آزمایش یاد میگیرند و با پویا شدن کلاس نیروی تفکر و عقلانیت آنان پرورش می یابد.در این تعریف فراگیران فقط ضبط صوت نیستند بلکه در جریان یادگیری کاملا فعال بوده و بصورت تکوینی آموخته های آنان ارزشیابی می شود.نهایتا اینکه خروجی چنین سیستمی رفتارش تغییر کرده و به صورت عملی مفاهیم را یاد گرفته است و محفوظات تنها بخش اندکی از یادگیری او را تشکیل می دهد نه کل آن را.
مهارتهای فرایند تدریس
تدریس یک فرایند است.یعنی اینکه باید به آن همانند سیستم نگاه کرد .یعنی دارای درون داد و برون داد و بازخورد است .قاعدتا مدرس می بایست تفکر سیستمی داشته باشد و برای هر جلسه درس و کل دوره ، طرح و نقشه داشته باشد.
براي يادگيري سهل تر موضوع،كليه مهارتهايي كه مدرس بايد داشته باشد را در سه مرحله مجزا تقسيم مي كنيم و سپس به توضيح هريك از مراحل مي پردازيم:
a- مهارتهاي قبل از تدريس
b- مهارتهاي ضمن تدريس
c- مهارتهاي پس از تدريس
"مهارتهاي قبل از تدريس"
الف- طراحي برنامه تدريس:(چه محتوي و مطالبي در چه مدت زماني؟)
سؤالي كه هر مدرس شايسته اي قبل از تدريس بايد از خودش بپرسد اين است كه چه مطالبي را با چه حجمي در چه زماني ،به چه كساني مي خواهد آموزش دهد؟به تعبير ديگر، مدرس بايد ويژن و تصوير بزرگي از دوره و مختصات آن داشته باشد و با يك نقشه كلي به كلاس برود.
ب-طرح درس روزانه
مدرسين مي بايست علاوه بر داشتن يك طرح درس بزرگ از كل دوره،براي هر يك از جلسات به طور مجزا طرح درس داشته باشند.يعني اينكه بدانند در هر جلسه درسي مي خواهند چكار كنند و از كجا به كجا برسند. مدرسين تازه كار بهتر است كه طرح درس روزانه را براي خود بنويسند و بعنوان نقشه راه ،ان را در كلاس اجرا كنند اما مدرسين مجرب مي توانند طرح درس را در ذهن داشته و بر اساس آن عمل كنند.طرح درس روزانه شامل موارد زير است:
۱-تعیین هدف. مدرس می بایست برای آموزش خود هدف تعیین کند .یعنی اینکه بداند پس از اتمام جلسه یا دوره، فراگیران باید چه چیزهایی را یاد گرفته باشند و چه انتظاری از آنها دارد. در مبحث تعیین هدف ما با دو دسته از افعال مواجه هستیم:
یکم:افعال رفتاری. مانند:تعریف کردن -نام بردن-نوشتن-مثال زد-رسم کردن...
دوم:افعال غیر رفتاری.مانند:دانستن -فهمیدن-فکر کردن -عقیده داشتن-قدر دانی کردن...
معمولا اهداف آموزشی را بوسیله فعلهای رفتاری می نویسند و فعلهای رفتاری، انتظاری که از فراگیر پس از آموزش میرود را به خوبی نشان می دهند .اما افعال غیر رفتاری مدرس را به جایی رهنمون نمی سازد.
۲-تعيين رفتار ورودي.مدرس مي بايست در طرح درس روزانه خود و نقشه آموزشي كلاسش نوعي تعيين سطح و تشخيص دانسته ها و تجربيات قبلي فراگيران را پيش بيني كند.درحقيقت معلم بايد تشخيص دهد كه سطح كلاس چيست؟تا بر مبناي level و سطح فراگيران بتواند مطالب را در محتوي وارد كند.
۳-تهيه آزمون رفتار ورودي.معمولا در كلاسهاي آموزش زبان انگليسي براي تعيين سطح فراگيران آزمون كتبي گرفته مي شود اما در دوره هاي آموزش ضمن خدمت كاركنان آزمون تعيين سطح مي تواند شفاهي بوده و بوسيله چند سوال و جواب بين مدرس و فراگير به سادگي و سرعت انجام شود.
۴-انتخاب مراحل و روشها.مدرس قبل از رفتن به كلاس بايد در مورد مراحل كار در كلاس و روشهاي تدريس تصميم بگيرد.مثلا بداند كه آيا مي خواهد حضور و غياب كند يا نه؟با پرسش كلاس را شروع كند يا با مثال؟از چه روش يا روشها و الگوهاي تدريسي براي انتقال مطالب استفاد كند؟و ...
۵-انتخاب مواد و وسايل آموزشي.امروزه تصور اينكه معلم خلع سلاح شده و بدون ابزار و وسايل آموزشي به كلاس وارد شود محال است.نقش موثر وسايل آموزشي در پيشبرد تدريس واضح و روشن است.پس مدرس قبل از كلاس رفتن بايد به فكر وسايل و مواد آموزشي لازم و مناسب باشد.وسايلي مانند:جزوه-كتاب-تصوير-فيلم-اشياء آموزشي-power point ...
۶-فعاليتهاي يادگيري.در طرح درس روزانه بايد ميزان و نوع فعاليت فراگيران در فرايند تدريس مشخص شود.اينكه فراگيران در جريان كلاس چگونه فعاليت كنند؟ مثلا مشاركت كلامي داشته باشند يا پروژه و تحقيق يا كنفرانس و مقاله داشته باشند؟ يا تمرين و حل مسئله كنند و ...
۷-ارزشيابي.قبل از شروع كلاس معلم باد بداند كه آزمون مي گيرد يا نه؟و اينكه براي خودش تعيين كند كه چگونه مي خواهد پيشرفت درسي فراگيران را ارزشيابي كند.خلاصه اينكه بدون داشتن طرحي براي ارزشيابي به كلاس نرود.
" مهارتهای ضمن تدریس "
۱- اجرای آزمون رفتار ورودی.مدرس در بدو ورود به کلاس و پس از معارفه و توضیحات کلی در مورد دوره ، مي بايست آزمون شفاهي تشخيصي را با چند سوال و جواب ساده انجام دهد تا از ميزان معلومات قبلي و تجربيات پيشين فراگيران مطلع شده و سطح كلاس را تشخيص دهد.
۲-برقراري ارتباط.شايد بتوان گفت كه مهمترين مهارتي كه يك معلم خوب نياز دارد چگونگي برقراري ارتباط موثر و مثبت با فراگيران است.هرچه قدر مدرس بتواند ارتباط بهتري با فراگيران برقرار نمايد با مشكلات انظباطي كمتري در كلاس مواجه مي شود.
نظر به اينكه فرايند تدريس يك مسئله انساني و اجتماعي بين تعدادي از افراد است برقراري ارتباط مثبت و دوستانه بسيار ضروري به نظر مي رسد.
در حقيقت تدريس چيزي نيست به غير از ايجاد ارتباط بين پيام دهنده (معلم) و پيام گيرنده(فراگير) براي انتقال پيام(درس) با استفاده از ابزار(وسايل آموزشي).
پيام دهنده------------- پيام ----------- پيام گيرنده
معمولا در برقراري ارتباط سالم و موثر بين مدرس و فراگير عوامل مخلي وجود دارند كه به مهمترين آنها اشاره اي مي كنيم:
الف) عوامل مخل مربوط به پيام دهنده. پيام دهند يا معلم ممكن است صداي مناسبي نداشته باشد و يا كسل و بيمار و يا خسته و بي انگيزه باشد.از طرفي عدم داشتن مهارتهاي انساني و اخلاقي و نيز تسلط نداشتن به موضوع درس از ديگر عوامل مخل محسوب مي شوند.
ب) عوامل مخل مربوط به پيام گيرنده. پيام گيرنده يا فراگير ممكن است بي انگيزه و بي علاقه نسبت به موضوع درس بوده و يا به اجبار سر كلاس حاضر شده باشد و يا موضوع درس برايش جالب نبوده و مورد نيازش نباشد و يا محتوي درس بسيار برايش دشوار و يا بر عكس بسيار ساده و پيش پا افتاده باشد.فراگير ممكن است كمرو و خجالتي باشد و يا با اضطراب و نگراني سر كلاس حاضر شده و يا خسته و بيمار باشد.
ضعف قدرت بينايي و شنوايي فراگير يا مدرس هم مي تواند در برقراري ارتباط سالم و موثر تاثير منفي داشته باشد.
ج)عوامل مخل مربوط به پيام. پيام ممكن است جديد نبوده و يا با نياز و علاقه فرگير متناسب نباشد .پيام يا محتوي ممكن است سنگين و زياد بوده و يادگيري آن متناسب با استعداد و توان فراگير نباشد. مدت زمان لازم و مناسب انتقال پيام هم در اين زمينه تاثير گذار است.
د) عوامل مخل مربوط به وسايل و محيط. هرگونه سر وصداي غير طبيعي و ناهنجار محيطي و نيز سرما و گرما و تهويه و نوع صندلي ها در برقراري ارتباط موثر تاثير گذارند.سر و صداي ناشي از خرابي كولر،بخاري،وسايل آموزشي و ... نيز از عوامل مخل محسوب مي شوند.
۳- تمرکز بخشی
۱-۳-صدا. به جرات می توان گفت که مهمترین ابزار یک مدرس صدای اوست.همانند خواننده ها و شو من ها صدا در کار تدریس نیز اهمیت به سزایی دارد.صدای معلم باید دلنشین و گرم و صمیمی باشد و از خشونت و گوش خراش بودن دور بوده و از طرفی بسار بم و زمخت نبوده و از طرف دیگر بسیار زیر و جیغ نباشد.علاوه بر جنس صدا ، حالتهاي عاطفي صدا بايد در مورد ادا كردن جملات خبري و يا سوالي رعايت شود و اصطلاحا معلم مي بايست با صدايش بازي كند و هرگز يكنواخت و كسل كننده صحبت نكند و هر از گاهي به فراخور مطلب درسي ، تن صدا را تغيير داده و بالا و پايين كند و پر شور و باحرارت و مشتاق صحبت كند.مدرس بايد مراقب باشد كه صدايش به همه كلاس برسد و طوري شدت آن را تنظيم كند كه رديفهاي جلو را نيازارد و به رديفهاي آخر هم برسد .ضمنا به منظور برقراري ارتباط دوستانه و صميمي تر بهتر است تا حد امكان از اسپيكر استفاده نشده و با صداي طبيعي تدريس شود زيرا صدايي كه از طريق بلند گو پخش مي شود بعد از دقايقي آزار دهنده شده و تمركز فراگيران را بر هم مي ريزد.
۲-۳-حركت در كلاس.يك مدرس آگاه و ماهر مي بايست به منظور جلب تمركز فراگيران حركات مختلفي را در كلاس درس از جمله نشستن ،راه رفتن ،ايستادن ،حركات عرضي ،حركات طولي ،نشستن در جمع فراگيران و... را توامان بكار گيرد.مدرس نبايد دائما يك جا بنشيند و با صدايي يكنواخت تدريس كند ،چه در اينصورت او براي فراگيران لالايي خوانده و باعث چرت زدن آنها مي شود.حركات پاندولي و دائم مدرس در كلاس باعث سرگيجه و عدم تعقيب در فراگيران شده و از طرفي نشانگر اضطراب بالاي مدرس نيز هست كه با اين حركت ،بخشي از اضطراب و عدم تمركز را نيز به فراگيران انتقال مي دهد.اگر طراحي كلاس به گونه اي است كه معلم مي تواند در رديفهاي كلاس حركت كند حتما بايد در طول و عرض كلاس حركت نمايد تا تنوع در كلاس ايجاد شود.
۳-۳-توجه دادن كلامي و غير كلامي.به منظور ايجاد تمركز بيشتر در فراگيران كلاس ،معلم مي تواند با استفاده از كلام و يا با استفاده از حركات بدني توجه فراگيران را به بخشي از مطلب درسي جلب كند.در توجه دادن كلامي معلم مي تواند با استفاده از جملاتي مانند: توجه نماييد... دقت كنيد... چه كسي جواب اين سوال را مي داند؟... اينجا را نگاه كنيد... و ... توجه فراگيران را به مطلب ،بيشتر جلب كند.در توجه دادن غير كلامي معلم مي تواند با استفاده از حركات چشمي و يا استفاده از چوب يا ليزر اشاره و يا با كوبيدن روي تخته و يا كوبيدن دست و يا پا و ... در ايجاد تمركز فراگيران بكوشد.
......ادامه دارد